خرید بک لینک
یه نفر بهترین فیلم های 2016 و 2015 و 2017 رو بگه که دیده !

برچسب: نویسنده: سام اکبری تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 3:37

بالاترین پیشنهاد ... میتواند دوباره تمام آن حسی را که شما به عنوان یک جوان عاشق بیست ساله در اواخر دهه ی 80 یا اوایل دهه 90 خودمان داشته اید را دوباره زنده کند ... فیلم با موسیقی و حرکات نرم دوربین و آن همه نماها و طراحی صحنه های تکراری بسیار شاعرانه است ... اگرچه کمی غیر واقع گرایانه گاهی با م

برچسب: نویسنده: سام اکبری تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 3:37

هیچ وقت فک نمیکردم دلم برات تنگ بشه نامرد. امیدوارم هر گوری هستی حالت خوب باشه .

اسفند خیلی ماه بدیه . قدیما خوب بود . اونموقع که مدرسه میرفتیم . حتی اون موقع ها که مینوشتم ... وبلاگ داشتم ... حتی اون موقع که مو مشکی رو داشتم ... حتی ... نه ... نه ... از اون موقع که خواب دیدم داره گریه میکنه میگه چرا دیگه دوستم نداری ... از اون موقع اسفند خیلی بد شده بود ...

+ نوشته شده در ساعت توسط New Man |

برچسب: نویسنده: سام اکبری تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 3:37

صدای کلاغ ها از آن سوی ابرها در باد می پیچد .انگار میگویند برف برف... زمستان دارد زورهای آخرش را میزند . آسمان باز مخمل خاکستریش را پوشده و اسفند دارد تمام میشود ... صبح ها همیشه ساعت 8 به کافه می آیم ... عطر قهوه تازه و چوب های کف مغازه درهم تنیده شده اند ... و صدای لعزش عقربه های ساعت در خلوتی ِ ص

برچسب: نویسنده: سام اکبری تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 3:37

لم داده ام به صندلی ماشین ... یک پایم آویزان است جوری که نوکش زمین را احساس میکند ... و دیگری روی تکه روزنامه ای که کف ماشین است ول شده و انگار حادثه ای مهم تر از تمام رخداد های بی ارزش صفحه ی حوادث روزنامه اتفاق افتاده ... بی حال به آجرهای پل نگاه میکنم . به چین و چروکشان، که به قدمت حضور هزار م

برچسب: نویسنده: سام اکبری تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 3:37

بینشان احساس غریبی میکردم ... نه اینکه نشناسمشان ... چند نفرشان را میشناختم ... اما دلم با آن ها نبود ... این همان جمعی بود که دوست داشتم با آنها آشنا شوم ... جمعی که شاید یک صدم صمیمیت درباره الی ؟ نه نزدیک به درباره الی را هم نبودیم ... اما من آدم تنهایی هستم ... این را امروز میفهمم ... من آدم س

برچسب: نویسنده: سام اکبری تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 3:37

شاید برای چندمین بار متوالی باشد که خودم را در میان مقدار انبوهی دود پیدا میکنم و دلم میخواهد که این حال همیشگی باشد ... شاید برای چندمین بار باشد که از تو ... از لمس تنت... از لمس آن شب سیاهی که هیچ وقت ندیدم باد آنها را پریشان کند ناامید شده باشم ... تو نمیدانی ... تو این ها را نمیدانی ... نمیدانی

برچسب: نویسنده: سام اکبری تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 3:37

بر دست هایت خیره شو... از من در تو چه به جا مانده؟ گرمایی که در تمام خطوط متقاطع دستهایت جریان دارد ... و شاید هم در تمام انحنای ها و قوس های تن تو ... که خودشان زنانگی را به معنای واقعی با صدایی ارام در گوشم میخوانند ... میدانی ... تمامیت من در حول نقطه ای از طرز نگاه تو ... میرقصد ... درست وقتی مر

برچسب: نویسنده: سام اکبری تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 3:37

گندم زار حوالی تن او می رقصد ... آفتاب به لبخند_ بهار می خندد ... و تو هرچه زمان را به خیال خودت رام تر کنی ... بیشتر پی می بری که حرکاتت سنگین تر شده اند... میفهمی که هنوز خامی ... شاید مثل وقتی که زنی در باد می دود... مثل وقتی که سیاهی پریشانش در باد هی تکان تکان می خورد ... و تو خیره به چینش

برچسب: نویسنده: سام اکبری تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 3:37

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: سام اکبری تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 3:37

صفحه بندی